دیده در حسرت دیدار شما مانده هنوز .....

تبريك ولادت امام حسين (ع) و حضرت ابوالفضل و امام سجاد (ع)

تبريك ولادت امام حسين (ع) و حضرت ابوالفضل و امام سجاد (ع)

 

امام حسین (ع) آزاد مرد تاریخ بشریت

 

نیمه رها کردن اعمال حج در سال 61 هجری قمری به خاطر واهمه از احتمال جنگ و خونریزی در حرم امن الهی و حرکت به سوی سرزمین عراق به علت اعلام آمادگی مردم آن وادی ، آن هم با زن و فرزند از سوی حضرت ابا عبدالله الحسین(ع) و به راه انداختن کاروان عشق و حماسه در کربلای معلی خود مجالی دیگر می طلبد که باید در محرم به آن پرداخت.
ولی حسین(ع) واژه ای است که هر راد مردی در طول تاریخ با آن آشناست و محبت شیعه به این واژه و شجاعت و الگو بودن آن خود بایسته و شایسته است که نسل سوم انقلاب با خصوصیات آن بیش از پیش آشنا تر می شود.
و چه زیبا معصوم (ع) گفت که عشق به ابا عبدالله (ع) آتشی است که در دل شیعیان نهادینه شده و هیچ گاه و با هیچ ابزاری خاموش نمی شود.
و گوشه ای از این علاقه به حسین و آرمان های او را می توان تنها در محرم و صفر در میان جوانان این مرز و بوم دید گه چگونه شعله می کشد و هر پیر و جوانی را نا خواسته وارد دستگاه عظیم ولایی می کند و آنچنان او را از خود بیخود می کند که هیچ واژه ای را یارای به تصویر کشیدن آن نمی باشد.

و با تو بگویم از کاروان عشق در کربلا . . .
اینجاست که خود بخود یاد جمله زیبای سید شهیدان اهل قلم استاد ادب و هنر و شهادت ، شهید مرتضی آوینی می افتم که می گفت " و تو ای برادر بگو که از کدامین قبیله ای؟ آنجا که هل من ناصر حسین به گوش می رسد و امام زمانت صلای نصرت می خواند ، تو برادر بگو که از کدامین قبیله ای؟ "
گویند که شروع مقطع تاریخ اسلام از هجرت پیامبر(ص) از مکه به مدینه نیست بلکه از غروب کاروان عاشورایی حسین (ع) در کربلا ، اسلام معنی و ماهیت ناب خود را گرفت و همان شد که نبی مکرم (ص) در راه تحققش جانفشانی ها کرد.
و اگر واقعه کربلا اتفاق نمی افتاد امروز نام و اثری از اسلام ناب محمدی قطعا" نمی بود و شاید دیگر هیچ یادی از شیعه نیز وجود نداشت ولی محرم که می آید این نام و یاد حسین (ع) و یارانش است که بر زبان هر پیر و جوان می افتد و لعنت آنهاست که بر یزید و یزیدیان جاری می شود.

 

و اما عباس تنها واژه زیبای وفاداری ...

و تو چگونه می توانی دریابی که عشق و حماسه دو برادر به هم ، چگونه در یک نبرد نمایان می شود آنجا عباس برادر را برادر خطاب می کند زیباترین تابلوی عشق و محبت در عین سربازی در رکاب ولی نمودار می شود.
عباس یعنی چهره همیشه عبوس برای دشمنان دین و یعنی شکست ناپذیر برای مشرکان .
تنها دستان قلم شده سردار رشید اسلام و علمدار کربلاست که فردای قیامت به داد شیعیان و مسلمانان آزاده خواهد رسید.

 

ولی سجاد (ع) امام العارفین و ساجدین است

 

حضرت سجاد (ع) ساجد و عابدی است که گریه های با سوز و آه او برای غربت و شهادت پدر ، به گواه مورخان و تاریخ نویسان حقیقتی است که نه تنها در احیای واقعیات عاشورا و مظلومیت شهادت امام شیعیان تاثیر فراوانی داشته بلکه در قیام های مختار و توابین پس از آن که برای خونخواهی شهدای کربلا بوده ، بی نقش نبوده است.
و امام سجاد (ع) مریض مصلحتی واقعه کربلاست که به چشم خود همه اتفاقات ناگوار آن روز و پرپر شدن عزیزان خود را به چشم دید.
و اما مگر می شود که از کربلا گفت ولی یادی از اسطوره صبر و استقامت و از پیام آور حماسه حسینی ، حضرت زینب (س) به میان نیاورد ، چرا که اگر زینب نبود کربلایی برای ما نمی ماند و صد البته که سخن از مقام و عظمت زینب کبری (س) گفتن مجال دیگری می طلبد که باید به آن پرداخت.



:: موضوعات مرتبط: داستان
نویسنده : مجید
تاریخ : شنبه سوم تیر ۱۳۹۱
ولادت حضرت زهرا (س)


به ناگاه دربهای آسمان گشوده شد ، سپهری از سوی خدا فرود آمد در سرزمین ابطح، آری جبرئیل با بالهای گسترده از شرق تا غرب عالم و این حبیب خداست که در جمع اصحاب نشسته

جبرئیل ندا بر آورد:

«هان ای محمد ، خداوند بزرگ بر تو درود میفرستد و تو را فرمان میدهد که چهل شبانه روز از خدیجه دوری گزینی»

عقل کل از کل هستی شد جدا تا چهل شب کرد خلوت با خدا

این چهل شب در سرش شور تو بود بهر استقبال از نور تو بود

قاصدی از سوی رسول خدا نزد خدیجه آمد و پیغام آورد :


«ای خدیجه !گمان مبر که کناره گیری من از تو ، از خشم است و برای جدایی نیست، بلکه این فرمان خداوند عزوجل است تا اراده اش را تحقق نبخشد . ای خدیجه جز خیر و نیکی گمان مبر.»

چهل روز گذشت ، چهل روز گران بر رسول خدا و پر اندوه بر خدیجه ...

جبرئیل بار دیگر فرود آمد

«ای محمد ، خداوند بزرگ بر تو درود میفرستد و ترا فرمان میدهد که آماده تحیت و هدیه او باشی !»

پیامبر فرمود : «ای جبرئیل هدیه پروردگار جهانیان و تحیت او چیست؟

اما این سر خداست حتی جبرئیل هم از آن خبر نداشت عرض کرد: نمیدانم

چون تو ذات کبریا گوهر نداشت از محمد دوستی بهتر نداشت

بهترین گوهر ز گوهر آفرین هدیه شد بر شخص ختم المرسلین

و این نوری دیگر است که از آسمان به زمین فرود میآید ، این میکائیل است ،با طبقی دیبا پوشیده ، آن را پیش روی پیامبر نهاد و عرض کرد:

«ای محمد ! فرمان خداوند است که امشب روزه خو را با این غذا بگشایی»

غذایی که برهر کس دیگر غیر از او حرام بود حتی بر امیرالمومنین

پوشش از طبق برگرفت خوشه ای خرما ، خوشه ای انگور و ظرفی آب، سیر و سیراب گشت.

 دستها را برای شستشو جلو آورد. جبرئیل بر آن آب ریخت و میکائیل آنها را شست و اسرافیل با تکه ای پارچه آن را خشک کرد.

و طبق با باقیمانده غذا به آسمان بازگردانده شد تا کس دیگری بر آن لب نزند.

و حبیب خدا آماده نماز شد تا بر درگاه پروردگارش سر به سجده گذارد و خود را با تمام وجود به فرمان او سپارد.

 

 

               ولادت حضرت زهرا,تولد حضرت زهرا,میلاد حضرت زهرا

 

جبرئیل آمد:

«یا محمد! اینک ، نماز بر توحرام است تا آن که به خانه خدیجه روی و با او باشی ، زیرا عهد خداوند عزوجل چنین است که امشب دودمان پاکیزه ای از تو بیافریند.»

و او آمد ، شتابان به سوی خدیجه . و این خدیجه است که میفرماید:

«در این مدت با تنهایی انس گرفته بودم ، شب هنگام سرم را میپوشاندم و در خانه را میبستم و پرده اش را فرو می انداختم . پس از نماز چراغ را خاموش کرده و به بستر میرفتم . آن شب ، هنوز بین خواب و بیداری بودم که صدای کوبه در را شنیدم »

این قلب خدیجه است که چنین به لرزه درآمده و بر دیوار سینه میکوبد:

«چه کسی حلقه ای را میکوبد که جز محمد کسی حق کوبیدن آن را ندارد؟»

و گوشش شنید،نوای دلنشین و آسمانی ، صدای نازنین و گفتار شیرین محبوبش را:« ای خدیجه ، در را بگشا من محمدم.»

با پای سر به سوی در پرواز کرد و با دست دل درب را به روی او گشود:

«قدم بر دیدگان من بگذار ای حبیب خدا ! مولای من خوش آمدی، آمد آنکه دیده ام روز و شب به راهش بود این محمد است ! نه آبی طلبید برای وضو و نه آماده نماز شد، بلکه بازویم را گرفت و مرا با خود برد.سوگند به آن که آسمان را بر افراشت و از چشمه اب جوشانید همینکه رسول خدا از من جدا شد سنگینی فاطمه را در بطن خود احساس کردم.»

این منم همسر پیامبر یگانه حبیب خدا رسول آخرین این منم خدیجه تنهای تنها با فرزندی در شکم که با من سخن میگوید و مرا دلداری میدهد از طعنه زنان قریش . زنانی که پشت به من میکردند و سلامم نمیدادند.

گرم درد دل با طفل نازنین در بطنم بودم که حبیبم وارد خانه شد :« ای خدیجه ! با که سخن میگویی؟»

عرض کردم : طفلی که در شکم دارم با من صحبت میکند و مونس من است

فرمود: « ای خدیجه ، هم اکنون جبرئیل مرا از دختر بودن او خبر میدهد و اینکه دودمانی مطهر و پر میمنت دارد . خداوند دودمان مرا از او قرار میدهد و امامان که با سر آمدن وحی ، آنان را جانشینان بر روی زمین قرار خواهد داد و آنان از نسل او هستند.»

قلبم شاد شد و عزیز دلم ، ریحانه ام را در بطنم چون گوهری در صدف پروراندم.به ناگاه درد شیرینی تمام وجودم را فرا گرفت وقت آن رسیده که نور روی ثمره وجودم را ببینم ، آی زنان قریش به یاریم بشتابید.

پیغام دادند ، پیامشان چیست ؟ سخنانی که دل را میسوزاند و چون خار به چشم فرو میرد و اشک به دیدگانم می آورد:

«ای خدیجه ، تو از سخن ما سر تافتی و همسری محمد ، آن یتیم تهی دست ابوطالب را پذیرفتی ، اینک هیچ کدام نزد تو نمی آییم و یاری ات نمیکنیم.»

و من غمگین شدم چشمانم به در خیره بود که ناگاه دیدم چهار بانوی گندمگون چون زنان بی هاشم وارد شدند و اطرافم را گرفتند ،هراسناک به آنان نگریستم. ندایی بلند شد :« ای خدیجه غمگین مباش ، ما خواهران تو و فرستاده های خدا هستیم . این منم ساره و این آسیه که در بهش همنشین تو خواهد بود . و آن دیگری مریم دخت عمران و دیگری کلثوم خواهر موسی ما برای یاری ات آمده ایم .

آنگاه یکی در سمت راست دیگری در سمت چپ و سومی در مقابل و آخرین در پشت سرم نشستند . لحظه موعود فرا رسید و قدوم مبارک مادر هستی زمین را شرافت بخشید و زمین تا ابد شرافتش را مدیون وجود نازنین اوست . به ناگاه نوری از او درخشید و تمام خانه های مکه را نور باران کرد.

مکه آن شب نور باران گشته بود نور حق آن دم نمایان گشته بود

 

 نظر یادتون نره  



:: موضوعات مرتبط: داستان
نویسنده : مجید
تاریخ : پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت ۱۳۹۱
زندگينامه حضرت فاطمه زهرا(س)

زندگينامه حضرت فاطمه زهرا(س)

 

 

نام: فاطمه بنت محمد.

پيامبر اكرم (ص) فرمود: دخترم از اين جهت «فاطمه» ناميده شده كه خداوند او و دوستانش را از آتش جهنم رهايى بخشيده است.

كنيه: ام‏ابيها  و  ام‏النّبى (ص)

القاب: صديقه، مباركه، طاهره، راضيه، مرضيه، زكيّه، محدّثه و بتول.

مشهورترين لقب آن حضرت «زهرا» است.

منصب: معصوم سوم و يكى از پنج بانوى قدسى. همچنين آن حضرت، دختر معصوم، همسر معصوم و مادر معصوم نيز هست.

تاريخ ولادت: بيستم جمادى الآخره سال پنجم بعثت.

برخى سال تولد آن حضرت را، دوم بعثت و برخى ديگر پنج سال قبل از بعثت پيامبر)ص)، سالى كه قريش، كعبه را تجديد بنا كرد، مى‏دانند. آن حضرت، آخرين دختر پيامبر اكرم (ص) و محبوب‏ترين آنان نزد رسول خدا (ص) بود.

محل تولد: مكه معظّمه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى)

نسب پدرى: رسول خدا محمد مصطفى (ص) بن عبدالله بن عبد المطلب(ع)

مادر: خديجه بنت خويلد. اين بانوى مكرّمه كه ام‏المؤمنين و جدّه ائمه‏معصومين (ع) است، نخستين همسر و ياور پيامبر اكرم (ص)

بود كه با جان و مال خويش در خدمت آن حضرت بوده و نهال اسلام را آبيارى و بارور كرد. به همين دليل خداوند متعال وى را در

رديف زنان مقدس و عرشى قرار داده است. پيامبر اكرم(ص) درباره شخصيت خديجه و خدماتش فرمود:

وَاللّهِ ما أبدَلَنى اللّهُ خَيْراً مِنْها، امَنَتْ بى حينَ كَفَرَ النّاسُ وَ صَدَقَتْنى اِذْ كَذَبَنى النّاسُ وَ واسَتْنى بِمالِها اِذ حَرَمنى النّاسُ وَرَزَقَنى مِنْهاَ اللّهُ

الْوَلَدَ دُونَ غَيْرِها مِنَ النِّساءِ.(1)

سوگند به خدا بهتر از او را خداوند براى من جايگزين نكرده است. او به من ايمان آورده بود در حالى كه مردم كفر ورزيده بودند؛ و

مرا تصديق كرده، در حالى كه مردم تكذيبم كرده بودند؛ و با اموالش با من مواسات كرده، در حالى كه مردم محرومم كرده بودند؛ و

خداوند از او به من فرزندانى روزى كرد و از ساير زنان چنين موهبتى نصيبم نشد.

.

.

بقیه در ادامه مطلب ...



:: موضوعات مرتبط: داستان
:: ادامه مطلب
نویسنده : مجید
تاریخ : دوشنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۱
مادر امام زمان (علیه السلام)

مادر امام زمان (علیه السلام) كیست؟

مادر امام زمان (علیه السلام) نرجس خاتون دختر یوشعا

پسر قیصرروم از نسل شمعون یكى از حواریین حضرت

عیسى (علیه السلام) است كه به دنبال یك سلسله

وقایع معجزه آسا از روم به سامرّا مى آید و سپس به

افتخار همسرى امام عسكرى (علیه السلام) نایل مى

گردد.


خلاصه سرگذشت ایشان از زبان خودشان بدین شرح است:

جدّ من قیصر مى خواست مرا در سن سیزده سالگى براى برادر زاده خود تزویج كند وقتى مجلس عقد برپا شد و قیصر برادرزاده خود را روى تخت مخصوص نشاند ... ناگهان صلیب ها فرو ریخت، پایه هاى تخت شكست و پسر عمویم با حالت بى هوشى از بالاى تخت بر روى زمین افتاد و مجلس به هم خورد ولى باز دستور دادند تا مجلس را از نو سامان دهند تا این مراسم به اجرا درآید ولى همان حادثه دوباره تكرار شد ... همه پراكنده شدند.

.

.

بقیه  در ادامه مطلب....



:: موضوعات مرتبط: داستان
:: ادامه مطلب
نویسنده : مجید
تاریخ : دوشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۰
نام‎های امام زمان(عج)
 

 نام‎های امام زمان(عج)

لقب مشهور امام زمان(عج)، "مهدى" و القاب دیگر ایشان؛ منتظر، حجّت، خلف صالح، قائم و صاحب‎الزمان مى‎باشد. اما نام و كنیه ایشان، نام و كنیه رسول خدا(صلى الله علیه و آله) است. چه این كه آن حضرت فرمود: مردى از فرزندان من در آخر زمان قیام مى‎كند كه اسم او اسم من و كنیه او كنیه من است.1

نام پیامبر، محمد و كنیه او ابوالقاسم است و همین نام و كنیه براى حضرت مهدى(علیه‎السلام) است. اما روایاتى وارد شده است كه از ذكر نام او قبل از آن كه ظهور كند نهى كرده‎اند و حتى از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: لعنت خدا بر كسى كه در میان جمع مردم، نام مرا ببرد.2

روایات به طور مطلق از نام بردن نام ولى عصر(علیه‎السلام) نهى كرده‎اند، بنابراین این نهى روایات تنها به زمان غیبت صغرى مربوط نمى‎شود بلكه غیبت كبرى را هم در بر مى‎گیرد.

احادیثى درباره فلسفه القاب آن حضرت وارد شده است كه در این جا به ذكر چند روایت اكتفا مى‎كنیم:

"صقربن دلف" گوید: از امام جواد(علیه‎السلام) شنیدم كه فرمود: امام بعد از من على است، امر او، امر من است و سخن او، سخن من و طاعت او، طاعت من است و امامت بعد از او با فرزندش حسن مى‎باشد كه امر او، امر پدرش و سخن او سخن پدرش و اطاعت از او، اطاعت از پدرش مى‎باشد. آنگاه سكوت كرد.

عرض كردم: یابن رسول الله! امام بعد از حسن كیست؟

حضرت گریه شدیدى كرد و فرمود: بعد از حسن، فرزندش، قائم به حق و امام منتظر است . عرض كردم: یابن رسول الله! چرا قائم نامیده شد؟

فرمود: زیرا بعد از آن كه نام ایشان از میان مى‎رود، اكثر كسانى كه به او اعتقاد دارند از او روى‎گردان مى‎شوند، قیام مى‎كند.

عرض كردم: چرا منتظر نامیده شد؟

 فرمود: زیرا غیبتى دارد كه بسیار طولانى است و مخلصین، منتظر او هستند و شك كنندگان، او را انكار كرده و منكران، نامش را استهزا مى‎كنند. كسانى كه براى ظهورش وقت تعیین مى‎كنند فراوان مى‎شوند و كسانى كه درباره او تعجیل دارند هلاك مى‎گردند و آنان كه تسلیم هستند نجات مى‎یابند.3

امام صادق(علیه‎السلام) فرمود: قائم، مهدى نامیده شد زیرا به امرى هدایت مى‎كند كه مردم از آن گمراه شده‎اند و قائم نامیده شده است زیرا براى اقامه حق قیام مى‎كند.4

امام رضا(علیه‎السلام) نیز به هنگام ذكر لفظ قائم بر مى‎خاست و دست خود را بر سر مى‎گذاشت و مى‎گفت: اللّهم عجّل فرجه و سهّل مخرجه.5

 


پی نوشت ها:

1- عقد الدور، باب دوم ، ص 32.

2- بحارالانوار، ج 51، ص 33.

3- بحارالانوار، ج 51، ص 30.

4- بحارالانوار، ج 51، ص 30.

5- مستدرك سفینة البحار، ج 8، ص 629.

 

برگرفته از کتاب پرچم هدایت، محمد رضا اكبرى

گروه دین و اندیشه تبیان، هدهدی.



:: موضوعات مرتبط: داستان
نویسنده : مجید
تاریخ : جمعه چهاردهم بهمن ۱۳۹۰
معجزه

شمیم یار

معجزه

مردی که شبی خوابیده بود و رؤیای فرشته‌ای را دید. و آن فرشته به او گفت که باران می‌آید، سیل می‌آید و همه جا را فرا می‌گیرد، ولی تو نمی‌میری. این اتفاق در یک دهکده کوچک ایتالیایی افتاد. و روز بعد باران شدیدی در گرفت و سیل عظیمی آمد و دستور دادند همه آن دهکده را تخلیه کنند. همه تخلیه کردند، حتا بازوی آن مرد را گرفتند و گفتند باید از این جا بروی. و آن مرد گفت نه، من خوابدیدم فرشته‌ای آمد و گفت باران می‌آید و سیل عظیمی می‌آید ولی تو نمی‌میری. من به نشانه‌ها اعتقاد دارم و بنابراین این جا می‌مانم. و روز بعد باران شدیدتر شد و سد استحکامش را از دست داد و خطر بزرگی برای این روستای کوچک به وجود آمد. آب تا طبقه اول بالا آمده بود. حتا با قایق به سراغ مرد رفتند و گفتند این سد به زودی می‌شکند و تو غرق می‌شوی، بیا برویم. و مرد گفت شما دارید ایمان مرا امتحان می‌کنید، من که به شما گفتم، فرشته‌ای را در خواب دیدم و به من گفت که سیل می‌آید، اما من نخواهم مرد. من اینجا می‌مانم تا ایمان ایتالیایی خودم را ثابت  کنم. تمام تلویزیون‌ها و شبکه‌های خبری ایتالیا در آن جا جمع شده بودند. آب به سقف رسیده بود و مرد تنها آن جا مانده بود و همه می‌خواستند از مردی تصویر برداری کنند که به ایمان ایتالیایی خودش پایبند بود. اما پلیس راضی نبود و حتا یک هلی‌کوپتر فرستاد و برای سومین بار سعی کردند او را نجات بدهند. اما آن مرد گفت: نه، فرشته‌ها راست می‌گویند، حق با فرشته‌هاست،شما اشتباه می‌کنید و من می‌مانم. نیم ساعت بعد، سد شکست و سیل وارد شهر شد و آن مرد را کشت. مرد به بهشت کاتولیک‌ها رفت که فرشتگان زیادی دارد، چون مرد بسیار مؤمنی بود. و پطرس قدیس که دربانِ بهشت است، گفت: شما می‌توانید وارد بشوید، چون انسان مؤمنی هستید. مرد گفت: نه، نه، نه، من هیچ وقت وارد این جا نمی‌شوم. به خاطر این که مالک این محل یک دروغگوست و به من دروغ گفت. شما آبروی خانواده من را بردید. چون حالا در آن جا، همه تلویزیون‌ها و مردم نشسته‌اند و به خانواده من می‌خندند. من هیچ نمی‌خواهم به بهشت بروم، من به جهنم می‌روم. چون شیطان به من هیچ قولی نداد. پطرس قدیس گفت: خوب، نه،او هیچ وقت دروغ نگفته، شاید پیر شده، من می‌روم ازش بپرسم.و بعد پطرس قدیس وارد شد و نیم ساعت با خدا صحبت کرد و بعداز نیم ساعت برگشت و گفت: بله، من با خدا صحبت کردم. او برای شما یک فرشته فرستاده بود تا نشانه‌ای به تو بدهد که از آن سیل نجات می‌یابی. ولی خوب، در کنارش، سه گروه نجات هم برایت فرستاد، ولی قبول نکردی. پس وقتی نشانه‌ها را می‌خوانید، ممکن است آن که انتظار دارید،نباشد. چون خداوند خودش را به ساده‌ترین شکل ممکن تجلی می‌بخشد. ولی ما منتظر پدیده‌های خارق‌العاده‌ای هستیم و معجزه‌ای را که پیش روی ماست، نمی‌بینیم. باید به لحظه جادوینی که در هر روز زندگی وجود دارد توجه کنیم. باید به لحظه جادوینی که می‌تواندزندگی شما را برای همیشه عوض کند، توجه کنید. یک نویسنده زمانی گفت :رزم‌آور نور یک میلیمتر اقبال دارد. راز زندگی دنبال کردنِ این یک میلیمتر اقبال است



:: موضوعات مرتبط: داستان
نویسنده : مجید
تاریخ : چهارشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۰